خلاصه اي از مطلب: شنبه حال خاله ی بابایم بد بود بعد از ظهر به ما زنگ زدن گفتن خاله ی بابا مرده است و ما به بابا زنگ زدیم و بابا آمد ما رفتیم خانه ی خاله . من دیروز و پریروز به...
February 28, 2006
February 24, 2006
خلاصه اي از مطلب: من امروز با بابام به بیرون رفته بودیم و آهن ربا خریدیم ما می تونیم با آهن ربا بازیای مختلف بکنیم و ما می تونیم با آهن ربا زود سوزن ها را جمع کنیم . تازه آهن ربا فقط یک...
February 22, 2006
خلاصه اي از مطلب: سلام . من امروز به مدرسه نرفتم من امروز در خانه ماندم چون که معلمای کلاس اول در آموزش و پرورش جلسه داشتند به خاطر همین تعطیل بودیم . مامانم اینا داشتن خونمون را تمیز می کردن اونا داشتن خونه...
February 21, 2006
خلاصه اي از مطلب: من در اردبیل به دنیا آمده ام و خانواده ی من آذری یا همون ترک هستند و من هم دو تا زبان بلد هستم هم می تونم فارسی حرف بزنم و هم می تونم ترکی حرف بزنم من دوست دارم...
February 20, 2006
خلاصه اي از مطلب: امروز حال من خوب شده بود خدا را شکر به مدرسه رفتم ودوستانم را دوباره دیدم. بابا ی من برای من یک هدیه ی خیلی خوشگل خریده است و من هم آن هدیه را خیلی دوست دارم خیلی ازش خوشم...
February 18, 2006
خلاصه اي از مطلب: من امروز مریض بودم سرما خورده بودم و حال نداشتم مامان من را دکتر برد. آقای دکتر به من آمپول زد و دارو و شربت داد. امروز حال من بد بود و من به مدرسه نرفتم و در خانه بودم...
February 17, 2006
خلاصه اي از مطلب: امروز روز جمعه است و من در خانه داشتم درسها یم را می نوشتم و با خوا هرم و بابا و مامانم مامان بزرگم به تهران مهمانی می رفتیم و توی تعطیلات خیلی به ما خوش گذشت و به اندازه...
February 16, 2006
خلاصه اي از مطلب: من چون که هم ی نمره هایم را بیست شدم مادرم وپدرم ازم راضی هستند و بابا جونم برای من دوتا النگو ی خیلی خوشگل جایزه خریده و دوتا هم برای خوا هرم خریده است....
February 13, 2006
خلاصه اي از مطلب: دیروز من و مادرم به مدرسه رفتیم و کارنامه را گرفتیم وقتی که کارنامه ام را دیدم خیلی خوشحال شدم همه ی نمره هایم بیست شده بود . من دوست دارم همه ی نمره هایم را بیست بشوم هرکسی بیشتر...
February 11, 2006
خلاصه اي از مطلب: ما امروز به شنبه بازار رفته بودیم خیلی از میوه ها را در شنبه بازار می فرو شند وما هم هرکدا م از آن ها را دوست داشتیم خریدیم ما سبزی - کیوی - سیب - موز - لیموشیرین -...
February 9, 2006
خلاصه اي از مطلب: امروز روز عاشورا است و ما به مسجد رفته بودیم اون جا به ما احسان دادن امروز در مسجد عزادا ری می کردن زنجیر می زدن سینه می زدن نماز می خوندن دعای زیارت عا شورا می خوندن و گریه...
February 8, 2006
خلاصه اي از مطلب: این عکس را امروز بابا از من گرفته است . دوست داشتم آبجی میترا هم در عکس بود اما او هنوز خوابه خوش به حالش ....
February 7, 2006
خلاصه اي از مطلب: امروز در مدرسه در کلاس نشسته بودیم و خانم کریمی دعای زیا رت عاشورا را خوا ند و ما دقت گوش دادیم من از این دعا خوشم آمد ولی معنی آن را نفهمیدم . زنگ تفریح من و دوستانم به...
February 6, 2006
خلاصه اي از مطلب: دیروز خسته بودم و وبلاگ ننوشتم امروز میخوام در مورد فیلم بنویسم من امروز فیلم شارلاتان را با آبجی میترا دیدم من این فیلم را خیلی دوست دارم برای اینکه خیلی خنده دار است. من فیلم خنده دار را خیلی...
February 4, 2006
خلاصه اي از مطلب: امروز باران آمد ومن کمی خیس شدم من باران را دوست دارم . من دلم برای دوستانم تنگ شده بود امروز در مدرسه دوستانم را دیدم و خیلی خوشحال شدم . در زنگ تفریح با دوستانم بازی کردم و خیلی...
February 1, 2006
خلاصه اي از مطلب: ما امروز در مدرسه جشن 12 بهمن را داشتیم . خانوم کریمی برای امروز کیک خریده بود ومن با دوستانم خوردیم خیلی خوشمزه بود . ما در کلاس جوک گفتیم و خندیدیم . امروز خیلی شاد بودیم وخوش گذشت. من...

