کمک به معلم
من امروز به خانم کریمی کمک کردم من دفتر بچه ها را نگا می کردم و صحیح می کردم. و نقاشی ها را امضا می کردم.
-
نوشته شده در تاریخ: سه شنبه، ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۴
-
در موضوع: مدرسه
من امروز به خانم کریمی کمک کردم من دفتر بچه ها را نگا می کردم و صحیح می کردم. و نقاشی ها را امضا می کردم.
نوشته شده در تاریخ: سه شنبه، ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۴
در موضوع: مدرسه
فردا می خوان در مدرسه به ما تقدیرنامه بدن و به کلاس پنجم و چهارم و سوم امروز تقدیرنامه دادند و می خوان به ما فردا بدن. خانم ما امروز حال بچه اش بد بود برای همین هم خانم ما یک کمی زودتر به خونشون رفتند و دانش آموزان کلاس پنجم آمده بودند به ما درس یاد می دادن و من هم هرچی مبصر به ما گفت و من هم نوشتم . وقتی آمدم خونمون به حرف بابا و مامان گوش دادم بعد مشقهامو نوشتم و با آبجی میترا بازی کردم .
نوشته شده در تاریخ: شنبه، ۱۳ اسفندماه ۱۳۸۴
در موضوع: مدرسه
با چشمم دنیا را می بینم این جا را آن جا را می بینم با گوشم صداها را می شنوم. هرکسی دستا ی کثیف را توی چشماش بماله چشمش ضعیف می شود
اگر یک کسی مستقیم به خوشید نگاه کنه چشماش ضعیف می شه تازه هرکسی بدون عینک آفتابی به خورشید نگاه کنه بازم چشماش ضعیف می شه هرکسی جایی که صدای بلند باشد گوشش را نگیرد گوشش ضعيف می شه وقتی از حموم میایم باید گوشامون را پاک کنیم و خشکش کنیم .
باید از چشمامون و گوشامون مراقبت کنیم تا خوب ببینیم و خوب بشنویم .
نوشته شده در تاریخ: جمعه، ۱۲ اسفندماه ۱۳۸۴
در موضوع: عمومی
امروز من و میترا و بابا و مامان به بیرون رفته بودیم بعد بابا برای من یک مجله ی سروش کودکان خرید و برای مادرم یک مجله ی آشپزی خرید. من دوست دارم داستان وشعر و نقاشی هایی که در سروش کودکان است را بخوانم و ببینم. دوست دارم یک نقاشی ی خوشگل بکشم و بفرستم به مجله ی سروش کودکان تا نقاشی من را چاپ کنند .
بابا به من گفت 19 اسفند ماه قراره بعضی از وبلاگ نویسا بیان پارک و به آنهایی که فقیر و نیازمند هستند کمک کنند و منم می خوام با بابام به اونجا بیام . وکمک کنیم . دوست دارم وبلاگ نویس ها و دوستان بابا رو ببینم .
نوشته شده در تاریخ: چهارشنبه، ۱۰ اسفندماه ۱۳۸۴
در موضوع: مطالب روزانه