آرشیو مطالب در ماه: April 2006

« ماه قبل | صفحه اول وبلاگ | ماه بعد »

من و بازی

من وقتی توی خانه هستم با آبجی میترا کباب بازی می کنیم و با عروسک هامون بازی میکنیم و اتل متل توتوله بازی می کنیم و توی حیات بشین پاشو بازی میکنیم و وقتی توی کوچه با دوستام والیبال بازی می کنيم و بالابلندی بازی می کنیم و قایم با شک بازی می کنیم و به ببخشید چند روز وبلاگ ننوشتم برای این که خیلی درس داشتم خداحافظ.
این عکس من در 7 ماهگی هستش من و بابا و بابا بزرگ


  • نوشته شده در تاریخ: پنجشنبه، ۲۴ فروردینماه ۱۳۸۵
  •   در موضوع: مطالب روزانه

امروز در مدرسه

امروز توی مدرسه زنگ اول ریاضی کارکردیم تا عدد سی و نه . بعد زنگ دوم بنویسیم داشتیم و زنگ آخر خانم جلسه داشتن خانم به ما گفت وقتی من رفتم دفتر جلسه ، بشینید بنویسیم این صفحه را انجام بدهید و حرف مبصرتان را گوش بدهید . ماهم گفتیم چشم وقتی خانم توی کلاس بود من اون یکی صفحه ی اول بودم بعد زنگ خانه خورد آمدم خانه غذام را خوردم و درسم را نوشتم و وبلاگم را نوشتم بعد به مامان و مامان بزرگم کمک کردم بعد با آبجی میترا بازی کردم .

  • نوشته شده در تاریخ: سه شنبه، ۲۲ فروردینماه ۱۳۸۵
  •   در موضوع: مدرسه

گلوله ی خیالی

ساعت 6 صبح مامان و مامان بزرگم به اخبار شبکه ی یک نگاه کردند و اخبار گفت بود همه ی بچه ها ساعت 7 به مدرسه می روند و ساعت 7 شد مامانم مرا صدا کرد من هم بلند شدم رفتم به مد ر سه . 21 نفر از کلاس ما آمده بودند . تازه ما داشتيم درس مان را شروع مي کرديم اما کلاس خانم قیم آمدن به کلاس ما. برای این که خانم قیم نیامده بود و همه درجای خود شان نشستن ما در کلاس جوک گفتیم وما هم خندیدیم و من داستان خودم شنل قرمزی را دادم به خانم برای ما خواند و من هم یک شعر خواندم. اگر اجازه ميدين برای شما هم بخوانم ؟ اسمش هست گلوله ی خیا لی
علی گلوله می زد
تقی جواب می داد
فقط شنیده می شد
صدای داد و فریاد
دوباره توی کوچه
صدای بنگ بنگ است
گلوله ی خیا لی
میان هر تفنگ است
نه کشته و نه زخمی
نه توپی و فشنگی
چه قدر شور و شادی
چه بازی قشنگی
اگر گلوله حرف و
صدا تفنگ باشد
خدا کند که دنیا
همیشه جنگ باشد

خوب بید ؟

  • نوشته شده در تاریخ: دوشنبه، ۱۴ فروردینماه ۱۳۸۵
  •   در موضوع: مدرسه


صفحه قبل
 1  |  2