« مطلب قبلي | صفحه اول وبلاگ | مطلب بعدي »

February 28, 2006
خانه ی خاله ی بابا
شنبه حال خاله ی بابایم بد بود بعد از ظهر به ما زنگ زدن گفتن خاله ی بابا مرده است و ما به بابا زنگ زدیم و بابا آمد ما رفتیم خانه ی خاله . من دیروز و پریروز به مسجد رفته بودم . در آنجا گریه می کردن و قرآن می خوندن . بابا و مامان و میترا و مادر بزرگ به سر قبر خاله ی بابا رفته بودیم و من به مدرسه هم می رفتم و بابا امروز به اداره رفته بود و امروز توی خانه ی ما مهمان اومده بود .
ببخشید که من چند روز که وبلاگ ننوشتم چونکه رفته بودیم عزاداری برای این که خاله ی بابای من فوت کرده بود .
نظرات دوستان در باره مطلب بالا

سلام مینا جان

من هم به نوبه ی خودم فوت خاله ی بابات رو به تو و بابای خوبت تسلیت میگم.
منتظر پستای بعدیت هستم و امیدوارم ایندفعه با خبرای خوب بیای.

آرزومند آرزوهای خوب تو، سپنتا

یا علی

مینای عزیز فوت خاله بابا را به شما و بابای بزرگوارت که چنین دختر هنرمندی را تحویل جامعه داده است ، تسلیت عرض میکنم . امیدوارم با الهام از شما و وبلاگ زیبایتان ، میناهای دیگر ، دنیاهای بهتری در ایران عزیزمان بیافرینند .

سلام مینا جون-خدا رحمتش کنه خاله پدرت رو- به ایشون تسلیت میگم-مینا جون دلمون تنگ شده بود برای نوشته هات-موفق باشی

سلام عزیزم
برای فوت خاله ی بابات به تو و خانواده ی خوبت تسلیت می گم.

نظر خود را ارسال کنيد
( اگر شما قبلا در وبلاگ دنیای مینا ، درباره مطلبي نظر نداده ايد و اين اولين نظر شما در باره مطالب دنیای مینا مي باشد ، نظر شما پس از تائيد نويسنده وبلاگ ( بخاطر جلوگيری از هر نوع اسپم ) در اينجا قابل ديدن خواهد بود. از اعتماد و انتظار شما سپاسگزاريم! )