« مطلب قبلی وبلاگ | صفحه اول وبلاگ | مطلب بعدی وبلاگ »

بابابزرگ مهربان من

روز سه شنبه بابابزرگم فوت کرد .من آن روز به مدرسه نرفتم برای این که به مامانم کمک کنم اما مامانم نذاشت ‏من به او کمک کنم . ولی دختر عمه ام گفت: تو دستمال کاغذی و سطل آشغالی و قند را ببر .‏ یکی از همکارهای بابام زحمت کشید و آمد اسم آن آقای نایبی است که دیروز به مسجد آمد.‏ خداحافظ. ‏


  • نوشته شده در تاریخ: شنبه، ۲۷ آبانماه ۱۳۸۵
  •   در موضوع: خانواده