بازگشت به صفحه اول وبلاگ

آرشیو مطالب با موضوع: مطالب روزانه

من و بازی

من وقتی توی خانه هستم با آبجی میترا کباب بازی می کنیم و با عروسک هامون بازی میکنیم و اتل متل توتوله بازی می کنیم و توی حیات بشین پاشو بازی میکنیم و وقتی توی کوچه با دوستام والیبال بازی می کنيم و بالابلندی بازی می کنیم و قایم با شک بازی می کنیم و به ببخشید چند روز وبلاگ ننوشتم برای این که خیلی درس داشتم خداحافظ.
این عکس من در 7 ماهگی هستش من و بابا و بابا بزرگ


  • نوشته شده در تاریخ: پنجشنبه، ۲۴ فروردینماه ۱۳۸۵
  •   در موضوع: مطالب روزانه

پیک نوروزی من و کمک بزرگترها

من حرف بابا و مامان را گوش می دهم تا درس خوان بشوم من با کمک بزرگ ترم پیک نوروزم را انجام می دهم و آن کتاب ها یی که بابام برای من از شهر کتاب می خرد آنها را هم میخوانم من بعضی موقع ها بدون کمک بزرگ ترها کتاب ها یم را می خوانم و آن هایی که نمیدونم را از بزرگ ترا کمک می گیرم.
من وقتی آن هایی که نمیدونم پاره و خط خطی نمی کنم و بزرگ ترا هرچی می گویند من هم درست جواب می دهم و هروقت درسم را درست ننوشتم با خواهرم بازی نمی کنم و هروقت درسم تموم نشد با آبجی میترا بازی نمی کنم و هروقت درسم تموم نشد باز هم با خواهرم بازی نمی کنم .

  • نوشته شده در تاریخ: جمعه، ۱۱ فروردینماه ۱۳۸۵
  •   در موضوع: مطالب روزانه

تعطیلات عید نوروز و مسافرت بابا

در این عید خیلی به من خوش گذشته بود در این عید به شما هم خوش گذشت ؟
در عید به درس و مشقم رسیدم و من دوست دارم خوب درسم را بخوانم تا دکتر بشوم در این عید بابام به مسافرت رفته بود و از آن جا برای ما یه کمی وسایل خریده بود و ببخشید که من چند روز وبلاگ ننوشتم برای این که مامان بزرگم مریض است .

  • نوشته شده در تاریخ: پنجشنبه، ۱۰ فروردینماه ۱۳۸۵
  •   در موضوع: مطالب روزانه

سروش کودکان اسفند ماه

امروز من و میترا و بابا و مامان به بیرون رفته بودیم بعد بابا برای من یک مجله ی سروش کودکان خرید و برای مادرم یک مجله ی آشپزی خرید. من دوست دارم داستان وشعر و نقاشی هایی که در سروش کودکان است را بخوانم و ببینم. دوست دارم یک نقاشی ی خوشگل بکشم و بفرستم به مجله ی سروش کودکان تا نقاشی من را چاپ کنند .
بابا به من گفت 19 اسفند ماه قراره بعضی از وبلاگ نویسا بیان پارک و به آنهایی که فقیر و نیازمند هستند کمک کنند و منم می خوام با بابام به اونجا بیام . وکمک کنیم . دوست دارم وبلاگ نویس ها و دوستان بابا رو ببینم .

  • نوشته شده در تاریخ: چهارشنبه، ۱۰ اسفندماه ۱۳۸۴
  •   در موضوع: مطالب روزانه

ساعت خوشگل من

امروز حال من خوب شده بود خدا را شکر به مدرسه رفتم ودوستانم را دوباره دیدم.
بابا ی من برای من یک هدیه ی خیلی خوشگل خریده است و من هم آن هدیه را خیلی دوست دارم خیلی ازش خوشم میاد می خواهین بدانین آن هدیه ی من چی است؟ آن هدیه ی من یک ساعت خیلی خوشگل است و من هم آن هدیه را خیلی دوست دارم

  • نوشته شده در تاریخ: دوشنبه، ۱ اسفندماه ۱۳۸۴
  •   در موضوع: مطالب روزانه


صفحه قبل
 1  |  2  |  3  |  4  |  5  |  6  |  7 
صفحه بعد