بازگشت به صفحه اول وبلاگ

آرشیو مطالب با موضوع: خانواده

تولد خواهرم میترا ‏

سلام . تولد خواهرم در دی ماه و در روز دوشنبه مورخه ی 24/10/ 86 بود. امسال روز تولد خواهرم در ماه محرم بود و ما به خاطر سرما و به خاطر ماه محرم مهمان دعوت نکردیم و فقط یک مهمانی کوچک گرفتیم. پدرم یک حوله حمام تن پوش بسیار زیبا خرید و مادرم یک پیراهن زیبا.  و من هم یک عروسک بسیار زیبا خریدم و مادر بزرگم دو هزار تومان پول داد!

در آن روز به من و خانواده ام خیلی خیلی خوش گذشت . پدرم چند تا عکس از خوا هرم میترا و من گرفته است من آن ها را در سایتم می گذارم.  راستی خواهرم الآ ن 7 سال دارد و من هم 9سال دارم و در کلاس سوم درس می خوانم .

 وقتی من داشتم پیام ها و نظرات را می خواندم دیدم که اکثراً شما نمی دانید من از کی شروع به وبلاگ نویسی کردم و الان به شما دوستان عزیز می گویم من از کلاس اول و از 7 سالگی شروع به وبلاگ نویسی کردم و وقتی خواهرم به مدرسه رفت آن هم مثل من شروع به وبلاگ نویسی می کند .


  • نوشته شده در تاریخ: یکشنبه، ۲۱ بهمنماه ۱۳۸۶
  •   در موضوع: خانواده

بابابزرگ مهربان من

روز سه شنبه بابابزرگم فوت کرد .من آن روز به مدرسه نرفتم برای این که به مامانم کمک کنم اما مامانم نذاشت ‏من به او کمک کنم . ولی دختر عمه ام گفت: تو دستمال کاغذی و سطل آشغالی و قند را ببر .‏ یکی از همکارهای بابام زحمت کشید و آمد اسم آن آقای نایبی است که دیروز به مسجد آمد.‏ خداحافظ. ‏


  • نوشته شده در تاریخ: شنبه، ۲۷ آبانماه ۱۳۸۵
  •   در موضوع: خانواده

عروسی

سلام ما 2 روز پیش عروسی دختر عمه ام رفتیم و در آن جا کلی رخسیدیم کلی شو گذاشتیم و شربت خوردیم میوه شیرینی خوردیم و خیلی خوش گذشت . آخر عروسی بابام از من چند تا عکس انداخت. می خواین عکسم را ببینید ؟ ببخشید که من چند روز وبلاگ ننوشتم برای این که زبان انگیلیسیم را کار می کردم خداحافظ

mina1.jpg

  • نوشته شده در تاریخ: یکشنبه، ۱۸ تیرماه ۱۳۸۵
  •   در موضوع: خانواده