بازگشت به صفحه اول وبلاگ

آرشیو مطالب با موضوع: عمومی

بیمارستان

سلام حا لتان خوب است ؟ اگر گفتید در بیمارستانها دکترها و پرستار ها چه جوری کار می کنند؟ ا لان بهتون می گم . در بیمارستان وقتی حال مریض ها بد می شود پرستار ها می رند یکی از اون آمپولا می زنند که حال آنها خوب بشود وقتی دکتر آمد پرستار ها می گویند تا دکتر از مریض ها بپرسند کجاشون درد می کند .
از آن جای ( مثلا سینه و سر ) مریض ها عکس می گیرند تا وقتی با ز هم اگر آن ها آمدند به بیمارستان . دکتر ها همان عکس شان را دوباره برمی دارند. پرستار ها همه شون نمی رند توی خانه شون بخوابند چند تاشون شب توی بیمارستان می مانند به مریض ها کمک کنند و صبح چند نفر دیگر بجای آن ها می آیند و آن یکی پرستار ها می روند توی خانه تا استراحت کنند.
ببخشید من چند روز وبلاگ ننوشتم برای این که باز هم مامان بزرگم را به بیمارستان بردیم من دوباره به ملاقا ت مامان بزرگم رفتم خدانگهدار .

  • نوشته شده در تاریخ: جمعه، ۱ اردیبهشتماه ۱۳۸۵
  •   در موضوع: عمومی

عید نوروز برشما مبارک

دوشنبه شب عید نوروز بود و صبح سه شنبه ما لباس های نو پوشیدیم ا ول به خانه ها ی بزرگ ترها رفتیم بعد به خانه ی کوچک ترها رفتیم بعد آنها هم به خانه ی ما آمدن من این عید را به شما دوستانم تبریک می گم .
من عید را دوست دارم چون که همیشه سال های خوبی دارد و به من عیدی می دن من عید را به هم تبریک می گم و همیشه سال های خیلی خوبی داشته باشید و امروز صبح من از خواب بیدار شدم صورتم را شستم و مسواکم را هم زدم لباس های عیدم را پوشیدم .

  • نوشته شده در تاریخ: چهارشنبه، ۲ فروردینماه ۱۳۸۵
  •   در موضوع: عمومی

اداره بابا

امروز صبح با بابا جونم به اداره ي بابا آمديم و در آن جا من و بابا جونم كارتون شگفت انگيزان را ديديم و من مي خواستم براي خودم يك كتاب داستان بخرم و به شهر كتاب رفتيم آن جا همه جور كتاب داشت كتاب نقاشي كتاب رنگ آميزي كتاب داستان و كتاب انگليسي .

و من چند تا كتا ب براي خودم خريدم و چند تا هم براي آبجي ميترا خريديم . من در اداره ي بابا به آسانسور سوار شدم من از آسانسور خيلي خوشم آمد چون كه هيجان انگيز بود .


  • نوشته شده در تاریخ: یکشنبه، ۲۸ اسفندماه ۱۳۸۴
  •   در موضوع: عمومی

چگونه یک تخم مرغ را رنگ می کنیم؟

من امروز می خوام برای سفره ی هفت سین چند تا تخم مرغ را رنگ کنم. من یکی از تخم مرغا را برای آزمایش علوم تجربی رنگ کردم . می خواین شما هم آزمایش علوم تجربی را برای سفره ی هفت سین بکنید ؟
خوب اول یک پوست پیاز را می کنیم بعد پوست پیاز را به تخم مرغ می چسبانیم بعد آن تخم مرغ را آب پز می کنیم وقتی آن تخم مرغ می پزه به رنگ قرمز و خیلی خوشگل در مياد بعد می تونین تخم مرغ را با ماژیک آبی رنگ کنید مثلا کلاه میذارین و چشم و دهن و بینی .
و این هم تخم مرغ سفره ی هفت سین شما .

  • نوشته شده در تاریخ: شنبه، ۲۷ اسفندماه ۱۳۸۴
  •   در موضوع: عمومی

جشن نوروز

دیروز خانم کریمی به ما گفت بچه ها امروز همه ی کلاسها جشن گرفتن و ما هم می خوایم فردا جشن بگیریم شما فردا باید ماهی و تخم مرغ رنگی و سیب و آینه و سبزه و سنجد و قرآن و سیر و سکه و سرکه و سمنو و شکلات و سفره بیاورید و ما هم به هرف خانم مان گوش کردیم و گفتیم چشم.
امروز شد ما آن وسایل ها را بردیم و دو کلاس دیگر آمدند و خانم مان سفره را درست کرد و جشنمان را شروع کردیم و خانم گفت همگی باهم دو دستی دست خانم کریمی یک ضبط آورد وشعر ها را گذاشت. و ما دست زدیم و گوش دادیم.

  • نوشته شده در تاریخ: چهارشنبه، ۲۴ اسفندماه ۱۳۸۴
  •   در موضوع: عمومی


صفحه قبل
 1  |  2  |  3  |  4 
صفحه بعد