February 9, 2008
جشن تکلیف
خلاصه اي از مطلب: سلام .من به شما قول داده بودم که موضوع جشن تکلیف را امروز ‏برای شما بنویسم.‏ روز جشن تکلیف ما روزعرفه بود یعنی یک روز به عید قربان ‏مانده بود. جشن تکلیف ما را در مدرسه ی کمال برگزار کردند...
October 8, 2007
کلاس سوم
خلاصه اي از مطلب: سلام. من درکلاس سوم درس می خوانم ودرکلاس سوم خیلی چیز ها دارم ‏یاد می گیرم. من دیگه نه سالم شده است یعنی من به سن تکلیف رسیده ام . ‏ من در کلاس سوم خیلی دوست تازه پیدا کرده...
November 11, 2006
زبان و مدرسه
خلاصه اي از مطلب: سلام من ترم 3 زبان می روم در آن جا خیلی چیز ها یاد می گیرم . کتاب من مثل ترم1و2 3 تا نیست کتاب ترم 3ی من 2تا کتاب است یعنی کتاب الفبام نیست . من کلاس دوم هستم...
May 31, 2006
کارنامه و تعطیلات
خلاصه اي از مطلب: ما سه شنبه کار نامه مان را گرفتیم و من همه ی نمره هایم را 20 شدم و من در این چند روز تعطیلی کلی بازی کردم و من دوچرخه ام را درست کردم و توی تابستان بابام مرا به...
May 9, 2006
نمایش در مدرسه
خلاصه اي از مطلب: امروز سه شنبه است و فردا نمایش داریم امروز ما دویست تومان را برای نمایش فردا دادیم به خانم و خانم گفت : فردا روزنامه بیارید و هر وقت فرش پهن کردند روز نامه هاتون را نبرید حیاط . ما...
May 8, 2006
جشن الفبا
خلاصه اي از مطلب: امروز جلسه بود ومامان ها و خانم معلم ها می خواهند تا روز پنج شنبه پول ها را جمع کنند و یک شنبه جشن الفبا بگیرند و پس فردا نمایش داریم و ما در جشن هدیه می گیریم و شکلات...
May 2, 2006
روز معلم
خلاصه اي از مطلب: امروز روز معلم است مادر ها شیرینی و دوتا شکلات خریدند و برای ما دسته گل خریدند تا به خانم مان بدهیم دوستم دنیا کریمی یک شاخه گل به من داد من هم یک دسته گل و یک شاخه گل...
April 25, 2006
امروز در مدرسه
خلاصه اي از مطلب: امروز در مدرسه زنگ اول دیکته و زنگ دوم بخوانیم و زنگ سوم خانم به ما گفت توی دفتر هاتون از حرف ع بویسید هر کس بیشتر از حرف ع را بنویسد یعنی بیشتر بلد است من دو صفحه نوشتم...
April 22, 2006
اردو به باغ وحش
خلاصه اي از مطلب: امروز خانم به ما گفت: بچه ها فردا می خوایم برویم اردو و فردا لباس تان را عوض نکنید و کفش های تان را هم عوض نکنید فقط کیف های تان را عوض کنید فردا دفتر های تان را نیاورید...
April 11, 2006
امروز در مدرسه
خلاصه اي از مطلب: امروز توی مدرسه زنگ اول ریاضی کارکردیم تا عدد سی و نه . بعد زنگ دوم بنویسیم داشتیم و زنگ آخر خانم جلسه داشتن خانم به ما گفت وقتی من رفتم دفتر جلسه ، بشینید بنویسیم این صفحه را انجام...
April 3, 2006
گلوله ی خیالی
خلاصه اي از مطلب: ساعت 6 صبح مامان و مامان بزرگم به اخبار شبکه ی یک نگاه کردند و اخبار گفت بود همه ی بچه ها ساعت 7 به مدرسه می روند و ساعت 7 شد مامانم مرا صدا کرد من هم بلند شدم...
March 12, 2006
هدیه و تقدیرنامه
خلاصه اي از مطلب: امروز در کلاس نشسته بودیم و ساعت 8 خانم کریمی هدیه و تقدیرنامه ما را آورد و گفت آماده باشید که امروز ما میخوایم به شما هدیه و تقدیر نامه بدیم ودو زنگ خورد و ما وایستادیم هر دو...
March 8, 2006
خانم کریمی دوم
خلاصه اي از مطلب: امروز من و دوستانم منتظر بودیم تا خانم مان بیاد و خانم میرزانیان آمد و گفت بعضیهامون بیایم توی کلاس خانم کریمی و بعضیهامون به کلاس خانم قیم برویم و من به کلاس خانم کریمی رفتم فکر نکنین که دارم...
March 7, 2006
کمک به معلم
خلاصه اي از مطلب: من امروز به خانم کریمی کمک کردم من دفتر بچه ها را نگا می کردم و صحیح می کردم. و نقاشی ها را امضا می کردم....
March 4, 2006
تقدیرنامه
خلاصه اي از مطلب: فردا می خوان در مدرسه به ما تقدیرنامه بدن و به کلاس پنجم و چهارم و سوم امروز تقدیرنامه دادند و می خوان به ما فردا بدن. خانم ما امروز حال بچه اش بد بود برای همین هم خانم ما...
February 22, 2006
کلاس 2/1
خلاصه اي از مطلب: سلام . من امروز به مدرسه نرفتم من امروز در خانه ماندم چون که معلمای کلاس اول در آموزش و پرورش جلسه داشتند به خاطر همین تعطیل بودیم . مامانم اینا داشتن خونمون را تمیز می کردن اونا داشتن خونه...
February 13, 2006
کارنامه
خلاصه اي از مطلب: دیروز من و مادرم به مدرسه رفتیم و کارنامه را گرفتیم وقتی که کارنامه ام را دیدم خیلی خوشحال شدم همه ی نمره هایم بیست شده بود . من دوست دارم همه ی نمره هایم را بیست بشوم هرکسی بیشتر...
February 1, 2006
جشن 12 بهمن
خلاصه اي از مطلب: ما امروز در مدرسه جشن 12 بهمن را داشتیم . خانوم کریمی برای امروز کیک خریده بود ومن با دوستانم خوردیم خیلی خوشمزه بود . ما در کلاس جوک گفتیم و خندیدیم . امروز خیلی شاد بودیم وخوش گذشت. من...
January 29, 2006
مدرسه
خلاصه اي از مطلب: من مدرسه را خیلی دوست دارم . من در مدرسه درس یاد میگیرم و از خانوم کریمی تشکر میکنم . خانوم کریمی به من درس یاد می دهد . من می توانم بنویسم و بخوانم. مامان و بابا به من...