بازگشت به صفحه اول وبلاگ

آرشیو مطالب با موضوع: مدرسه

جشنواره لباس های محلی در مدرسه‏

لباس محلی تالشیدوستان، امروزدر مدرسه کسانی که لباس محلی داشتن ‏لباس محلی شان را به مدرسه آورده بودند. آن هم چه ‏لباس هایی! خیلی زیبا بودند. البته من لباس محلی استان ‏کردستان را به مدرسه برده بودم .‏

یکی از بچه ها لباس محلی اصیل تهرانی را آورده بود. ‏بچه ها لباس های محلی خوبی داشتن یکی از لباسها برای ‏استان کرمان یکی برای استان گیلان – مازندران – ‏خراسان و... . ‏

من دوست داشتم که یک لباس محلی آذربایجانی می ‏پوشیدم و به جشنواره مدرسه می بردم. اما چون نداشتم ‏یک لباس محلی کردی که بابای مریم برایم هدیه آورده ‏بود را پوشیدم. ‏

ما با لباسهای محلی به حیاط مدرسه رفتیم، سرود ملی و ‏چند شعر زیبا خواندیم. بچه های دیگر کلاسها هم به ما و ‏به لباسها نگاه می کردند. ‏

این جشنواره لباس به مناسبت 12 بهمن بود. روزی که ‏امام خمینی به ایران آمد . ما در حیاط مدرسه به مناسبت ‏این روز شعار مرگ بر شاه را می دادیم خانم مدیر از آن ‏حال و روز آن زمان یعنی زمان پیروزی انقلاب صحبت ‏می کرد. ‏

خانم پرورشی از ما چند عکس گرفت.  امروز خیلی ‏خوش گذشت من هیچ وقت این روز زیبا را فراموش نمی ‏کنم. ‏

(عکسها را برای تزئین گذاشته ام)

لباس محلی زنان عشایر آذربایجانی


  • نوشته شده در تاریخ: شنبه، ۱۲ بهمنماه ۱۳۸۷
  •   در موضوع: مدرسه

نمایشی به مناسبت دهه فجر

سلام. حال دوستان عزیزم چه طور است؟‏
سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران  را به شما عزیزان تبریک عرض می کنم .

نمایش دهه ی فجر
ما در مدرسه به مناسبت ایام دهه ی فجر در روز پنجشنبه مورخ 17/10/87 با کمک معلم زحمت کشمان و هم ‏کلاسی های عزیم نما یشی را می خواهیم برگزار کنیم. من کارگردان و دوستم شادی ‏امیری تهیه کننده نمایش است امیدوارم بتوانیم با کمک دوستان همکلاسم یک نمایش جذاب بسازیم .‏

راستی من و دوستم فقط تهیه کننده و کارگردان نیستیم بلکه من در نقش شاه و دوستم در نقش روحانی است ‏و متن نمایش را با کمک بابای عزیز ومهربانم  نوشته ام .

من می خواهم نام چند هم کلاسی و دوستان همکلاسی ام را در کلاس چهارم به شما معرفی کنم ‏
شادی امیری - آیدا  ذوالفنون - مرضیه جعفری - ترنم متقی - زهرا کاوه فیروز.

من می خواهم از امروز دوباره در وبلاگم مطلب بنویسم. سعی میکنم که هر روز در وبلاگم مطلب بنویسم.


  • نوشته شده در تاریخ: جمعه، ۱۱ بهمنماه ۱۳۸۷
  •   در موضوع: مدرسه

جشن تکلیف

سلام .من به شما قول داده بودم که موضوع جشن تکلیف را امروز ‏برای شما بنویسم.‏

روز جشن تکلیف ما روزعرفه بود یعنی یک روز به عید قربان ‏مانده بود. جشن تکلیف ما را در مدرسه ی کمال برگزار کردند وآن ‏روز به من وهم کلاسی هایم خیلی خوش گذشت در آن روز ما بچه ‏ها سرود ملی راخواندیم و چند نمایش از کلاس ما و از کلاس های ‏دیگر برگزار شد.‏

‏ روحانی آمد وبرای ما در مورد نماز و درمورد خیلی چیزهای دیگر ‏صحبت کرد و گل تاج برگ های خیلی زیبا روی سرما گذاشت .‏

در آن روز مدیر محترممان خانم فاطمه بابازاده برای ما سخنرانی ‏کرد من از مدیرمان وهمکاران محترمشان که زحمت کشیدند وبرای ‏ما درآن روز بسیار زیبا، جشن عبادت گرفتند و همچنین معلمان ‏عزیز زحمت کش تشکر می کنم. ‏

در آن روز هر کلاس سومی یک شعر می خواند خانم مدیر به تک ‏تک بچه ها یک هدیه ی زیبا می داد ومن از خانم مدیر و معلم مان ‏خانم رقیه شاه کرمی وهمکارانشان متشکرم در آن روز به من ‏ودوستانم خیلی خوش گذشت.‏

من نام چند تااز دوستانم را به شما معرفی می کنم حدیثه لاچینی – ‏شادی امیری و فاطمه سجادی که از دوستان صمیمی من هستند. ‏

یا علی خدا نگهدارتان باشد تا فردا .‏
‏ ‏


  • نوشته شده در تاریخ: شنبه، ۲۰ بهمنماه ۱۳۸۶
  •   در موضوع: مدرسه

کلاس سوم

سلام.

من درکلاس سوم درس می خوانم ودرکلاس سوم خیلی چیز ها دارم ‏یاد می گیرم. من دیگه نه سالم شده است یعنی من به سن تکلیف رسیده ام . ‏ من در کلاس سوم خیلی دوست تازه پیدا کرده ام. انشالله من این سال را با ‏موفقیت تمام میکنم .

منو ببخشید که چند ماه وبلاگ ننوشتم چون من در ‏تابستان به کلاس زبان رفتم به مسافرت رفتم و سرم خیلی شلوغ بود حالا ‏من بخاطر این که ناراحتی را از دل شما در بیاورم یک شعر که از کلاس ‏سوم یاد گرفته ام برای شما دوستان خوبم می نویسم .

 ‏ ‏ به نام خدا

‏ به نام خدا وند رنگین کمان           خداوند بخشنده ی مهربان

 ‏ خداوند سنجاقک رنگ رنگ       خداوند پروانه های قشنگ

 خدایی که آب و هوا آفرید           درخت و گل و سبزه را آفرید

 خدایی که از بوی گل بهتر است         صمیمی تر از خنده ی مادر است ‏

خدایا به ما مهربانی بده             دلی ساده و آسمانی بده

 دلی صاف و بی کینه مانند آب             دلی روشن گرم چون آفتاب


  • نوشته شده در تاریخ: دوشنبه، ۱۶ مهرماه ۱۳۸۶
  •   در موضوع: مدرسه

زبان و مدرسه

سلام من ترم 3 زبان می روم در آن جا خیلی چیز ها یاد می گیرم . کتاب من مثل ترم1و2 3 تا نیست کتاب ترم 3ی من 2تا کتاب است یعنی کتاب الفبام نیست . من کلاس دوم هستم من در مدرسه هم خیلی چیز ها یاد می گیرم. در آن جا به من خیلی خوش می گذرد . من معذرت می خواهم که چند روز وبلاگ ننوشتم . من هم مدرسه می رم و هم زبان می رم دیگر وقت نمی کنم وبلاگ بنویسم من از این به بعد سعی می کنم روز های جمعه وبلاگ بنویسم.

  • نوشته شده در تاریخ: شنبه، ۲۰ آبانماه ۱۳۸۵
  •   در موضوع: مدرسه


 1  |  2  |  3  |  4  |  5 
صفحه بعد