کمک به معلم
من امروز به خانم کریمی کمک کردم من دفتر بچه ها را نگا می کردم و صحیح می کردم. و نقاشی ها را امضا می کردم.
-
نوشته شده در تاریخ: سه شنبه، ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۴
-
در موضوع: مدرسه
من امروز به خانم کریمی کمک کردم من دفتر بچه ها را نگا می کردم و صحیح می کردم. و نقاشی ها را امضا می کردم.
نوشته شده در تاریخ: سه شنبه، ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۴
در موضوع: مدرسه
فردا می خوان در مدرسه به ما تقدیرنامه بدن و به کلاس پنجم و چهارم و سوم امروز تقدیرنامه دادند و می خوان به ما فردا بدن. خانم ما امروز حال بچه اش بد بود برای همین هم خانم ما یک کمی زودتر به خونشون رفتند و دانش آموزان کلاس پنجم آمده بودند به ما درس یاد می دادن و من هم هرچی مبصر به ما گفت و من هم نوشتم . وقتی آمدم خونمون به حرف بابا و مامان گوش دادم بعد مشقهامو نوشتم و با آبجی میترا بازی کردم .
نوشته شده در تاریخ: شنبه، ۱۳ اسفندماه ۱۳۸۴
در موضوع: مدرسه
سلام . من امروز به مدرسه نرفتم من امروز در خانه ماندم چون که معلمای کلاس اول در آموزش و پرورش جلسه داشتند به خاطر همین تعطیل بودیم .
مامانم اینا داشتن خونمون را تمیز می کردن اونا داشتن خونه تکونی می کردن و منم هم به آن ها کمک می کردم. بعدن من هم تکا لیفم را انجام دادم
بعدن وقتی که تکا لیفم تمام شد با آبجی میترا بازی کردم .
نوشته شده در تاریخ: چهارشنبه، ۳ اسفندماه ۱۳۸۴
در موضوع: مدرسه
دیروز من و مادرم به مدرسه رفتیم و کارنامه را گرفتیم وقتی که کارنامه ام را دیدم خیلی خوشحال شدم همه ی نمره هایم بیست شده بود . من دوست دارم همه ی نمره هایم را بیست بشوم هرکسی بیشتر سعی کنه درساش را خوب بنویسه باسواد میشه. من دوست دارم وقتیکه بزرگ شدم دکتر بشم.
من از بنیامین و ساره و مامان مهربانشان تشکر می کنم که من را تشویق می کنند . و از دایی سینا و دیگران که سایت من را می خوا نند تشکر می کنم .
نوشته شده در تاریخ: دوشنبه، ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۴
در موضوع: مدرسه
ما امروز در مدرسه جشن 12 بهمن را داشتیم . خانوم کریمی برای امروز کیک خریده بود ومن با دوستانم خوردیم خیلی خوشمزه بود . ما در کلاس جوک گفتیم و خندیدیم . امروز خیلی شاد بودیم وخوش گذشت.
من این جوک را گفتم که بابا میگه بی مزه است. یه روزی یه کرم میره توی قابلمه و ماره مییاد میگه حموم چه شولوغ است.
نوشته شده در تاریخ: چهارشنبه، ۱۲ بهمنماه ۱۳۸۴
در موضوع: مدرسه